برچسبها: خانم, مرد, زن, حجاب, مومن, قرآن وحجاب , زینت, اسلام وحجاب, فلسفه حجاب, پیامبراسلام, مسئله حجاب, مسئله حجاب شهید مطهری, شهیدمطهری, مطهری, دختر, پسر, تهاجم فرهنگی, مانتو, مانتوآستین کوتاه, غرب, آمریکا, حجاب مرد, حجاب زن, ,

فاطمه پاره تن من است ( پیامبر اسلام (ص)
السلام علیک یا ایتها الصدیقه الشهیده
حجاب یعنی : من عاشق فاطمه ام !
لبیک یا فاطمه الزهـــــــرا سلام الله علیها
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
حجاب یعنی ضدهوس
درباره مباحثی پیرامون عفاف و حجاب
3- حضرت موسي(عليهالسلام) آنقدر بر پوشيدگي خود محافظت ميکرد که مردم ميپنداشتند وي بيماري جسماني دارد. رسول خدا(صلياللهعليهوآله) دربارهي او ميفرمود: همانا موسي مردي باحيا و پوشيده بود که به دليل حيايش، هيچ نقطه از بدن وي ديده نشد و لذا هنگامي که ميخواست وارد آب شود تا بدنش وارد آب نميشد، لباس خود را بيرون نميآورد؛ در حالي که بنياسرائيل حيا نميکردند و در برابر هم براي شستشو برهنه ميشدند و به يکديگر نگاه ميکردند.
«یه جوری ساپورت توی ایران مد شد که هیچکس نفهمید از کجا اومده. امروز خیلی اتفاقی، یکی از قسمتهای آکادمی موسیقی گوگوش را که اواخر سال گذشته از شبکه "من و تو" پخش شد رو میدیدم. در کمال ناباوری دیدم که تمام خانمها شلوار ساپورت پوشیدن! از یکی از دوستان آرشیو کامل آکادمی رو گرفتم و تا آخر نگاه کردم. دوستان عزیز! باید خدمتتون عرض کنم که خانمها در در تمامی سکانسهای آکادمی موسیقی گوگوش، شلوار ساپورت به تن دارن! حالا فهمیدید از کجا خوردیم ... . چند روز پیش نیروی انتظامی دو دختر جوان را که با ساپورتهایی منقش به پرچم اسراییل در میدان ونک در حال تردد بودند، دستگیر کردند تا برخورد با پروژه اندامنمایی زنان در خیابانهای تهران، رنگ و بویی جدید به خود بگیرد.» این جملهها، بخشهایی از دو نوشته اعتراضی علیه ساپورت پوشیدن دختران، از «آبدانان» در استان ایلام تا تهران، پایتخت ایران است کهاین روزها در در بسیاری از سایت ها و وبلاگ های حزب اللهی به چشم می خورد.
بقیه در ادامه را حتماا بخونید......................لطفا
این ممنوعیت که اکنون به یک چالش قانونی تبدیل شده قرار است از بهار سال آینده در فرانسه اجرایی شود و فرانسه را به نخستین کشوری تبدیل کند که این قانون را تصویب کرده است.
ممنوعیت پوشش کامل صورت به صورت روبنده و برقع در فرانسه به اتفاق اکثریت آرا در پارلمان فرانسه مورد موافقت قرار گرفت.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از یورو نیوز، حمایت سنا از ممنوعیت روبنده به دنبال موافقت مجلس عوام این کشور در ماه ژوئیه صورت گرفت.
بقیه در ادامه....
اسم: الهه
سن: ۱۶
کشور: کانادا
من خونوادم زیاد مذهبی نیستن. مادرم نسبتاً مذهبیه اما بیشتر کلاً سنتین تا مذهبی. از اون موقع که یادمه سعی کردم با قانون خدا یا این آدما پیش برم چون می دونی اگه اینطوری نکنم به ضررم تموم میشه. می دونی فرق آدم با دین با بی دین اینه که اونی که دین داره همیشه یه اسلحه دستشه حتی اگه اون اسلحه اضافی باشه یا سنگینی کنه.
مثل این می مونه که ۲ تا آدمو بفرستن تو یه جنگلی که نمی شناسی بگن ترجیح می دی این اسلحه سنگین دستت باشه که اگه یه موقع موجودات بهت حمله کنن بتونی با ها شون مقابله کنی یا بدون اسلحه بری چون فکر می کنی این جنگل خطرناک نیست. من چون شخصاً به بهشت و جهنم و خدا اعتقاد دارم، همیشه سعی کردم این اسلحه تو دستم باشه. البته شاید حجابم کامل نباشه، شاید اخلاقم کاملاً درست نباشه، شاید دلم شیشه ای نباشه اما می دونم یه خدایی اون بالاست که انقدر بخشنده اس که به خاطر سعی ای که من می کنم گناهامو می بخشه و انقدر مهربانه که مهرو تو دلای تک تک ما گذاشته تا به هم محبت کنیم.
من در مورد دینهای مختلف قبلاً تحقیق کردم و حق انتخاب هم داشتم حتی، اما در آخر دیدم که همین اسلام از همشون بهتره. اما متاسفانه بعضیا اومدن خیلی چیزای اسلامو بد ترجمه کردن و بد توضیح دادن و باعث شده مردم اشتباه فکر کنن. مثلاً همین سنگسار تو ایران انجام میدن! اصلاً قانون اسلامی نیست…من کلی پرس و جو کردم…یا خیلی چیزای دیگه که در مورد حقوق زنانه…به نظر من افتخار یه زنه که حجاب داشته باشه! شاید این حجاب باعث بشه که مردم به درون و قلبت بیشتر توجه کنن تا… . بعدشم اگه طرف مقابل خدا رو قبول داشته باشه دیگه “چرا” نمیگه و اگر هم گفت مطمئنن دلیلش حتماً به نفعته…اینجا یهودا یه سریاشون حجاب میذارن اما خیلی پوشیده ان و مسلمونا هم خوب یه سریاشون میذارن. تقریباً ۹۹% آدمایی که من میشناسم خیلی احترام میذارن و خیلی ها هم تشویق می کنن و کامپلیمنت میدن..اون ۱% الباقی هم ایرانین معمولاً که خیلی به ندرت پیش میاد.
***
اسم: لوری
سن: ۲۸
کشور: آمریکا
وبلاگ: موزیکال چف
از ۱۹ سالگی که به اسلام تغییر مذهب دادم حجاب دارم. انتخاب خودم بود و والدینم چون مسیحی بودند از من چنین چیزی نخواستند. ازدواج هم نکرده بودم که شوهرم از من بخواهد تا حجاب داشته باشم و کسی نیز در مسجد این حس را به من القاء نکرد که مجبورم با حجاب باشم. اوائل که حجاب داشتم دلیل آن را درک نمی کردم به جز اینکه برای عفاف است و این که کار خوبی به نظر می رسید. کم کم که در مورد دین جدیدم یاد می گرفتم پر معنا تر شد و الآن خوشحالم که محجبه هستم.
از زمانی که حجاب دارم تا به حال در نقاط مختلفی زندگی کرده ام: یک شهر دانشگاهی، دو شهر بزرگ در شمال آمریکا، شهر کوچکی در شمال و شهری متوسط در جنوب که نزدیک یک پایگاه نظامی بود. چند وقتی هم در اکراین و اسپانیا بودم. انتظار داشتم که در این شهر جنوبی که الان زندگی می کنم و بسیار محافظه کار و طرفدار بوش و جنگ و غیره هستند و مسلمان کمی ساکن و مسلمان کمتری محجبه اند، سخت بگذرد. فکر کنم کمتر از ۱۵ زن، شاید کمتر از ۱۰ زن حجاب دارند. شگفتزده شدم وقتی دیدم اغلب مردم خیلی با من مهربان هستند. فکر کنم که دلیلش این باشه که از بچگی به جنوبیها یاد می دهند که خیلی مودب و مردمدار باشند حتی اگر از کسی خوششون نمی آد. کسی چه می دونه شاید ذهنشون بازتر از اینیه که من فکر می کنم . از یک موضوع دیگه هم دلواپس بودم و اون وجود پایگاه نظامی بود اما سربازان توجه چندانی به من نمی کردند. شاید هم دلیلش این بود که چندان جلب توجه نمی کردم چونکه به جز روسری، لباسهای آمریکایی مثل دامن و بلوز و شلوار یا پیراهن می پوشم. جلباب یا سراپا مشکی نمی پوشم.
مردم شهرها و شهرک دانشجویی خوش برخورد بودند و هیچ مشکلی حتی حول و حوش ۱۱ سپتامبر نداشتم. شهر شمالی که زادگاهم نیز هست جای طاقت فرسایی است. مسلمانان انگشت شماری آنجا هستند و هیچ مسجدی وجود ندارد و هیچ زن با حجابی نیز تا به حال ندیده ام. مردم آنجا به خونگرمی جنوبیها نیستند و گاهی به آدم خیره می شوند. فقط برای دیدن پدرم به آنجا می روم.
در اکراین مردم خیلی به من خیره می شدند ولی مردم نا مهربانی نبودند و فهمیدم که اصولاً مردمشان به خارجی خیره می شوند هر چه که می خواهد تنش باشد. در شهر کوچکی انگلیسی تدریس می کردم و جوانی آفریقایی نیز آنجا بود که مردم دائماً به او خیره می شدند چون به غیر از تلویزیون تا آن موقع سیاه پوست ندیده بودند.
اسپانیا هم خوش گذشت. مردم خیلی با من دوستانه بر خورد می کردند. تنها یک مرد به من توهین کرد که او هم مست بود بنابراین چندان توجهی به او نکردم.
اسم: مونا
سن: ۱۸
کشور: کانادا
اون اوائل زورکی حجاب داشتم و نمی تونستم با والدینی که منو مجبور می کردن تا برای همیشه یک تکه پارچه رو سرم بندازم زندگی کنم و کلاً برام سوال بود که چرا اغلب مسلمانها حجاب دارند. ۵ سال یا بیشتر تحقیق کردم و الآن هم از حجابم راضی ام. الان کسی مرا مجبور به داشتن حجاب نمی کند و تنها کسی که مجبورم می کند خودم هستم به جای اینکه از این اجبار متنفر باشم، عاشقشم.
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود: چرا از او رو میگیری، او که تو را نمیبیند؟
فاطمه عرض کرد: او مرا نمیبیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمیبیند ولی بوی مرا که حس میکند.
رسول خدا فرمود: شهادت می دهم که تو پاره تن منی.
روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود: فاطمه پاره تن من است.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید: بهترین کار برای زنان چیست؟
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند
رسول خدا فرمود: فاطمه پاره تن من است
رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام میفرماید:« هیچ کس نمیداند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.
روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود: چه بد است این تختههایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن میگذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.
اسماء گفت: من که در حبشه بودم، میدیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست میکردند و مرده را داخل آن میگذاشتند.
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبهدار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچهای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمیشود مرده مرد است یا زن.» و فرمود: پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.
منابع:
بحارالانوار، ج 43، صفحات 91 و 93 و 54 و 81 و 189.
بحار/92/43 اول صفحه -
بحار/189/43 -
بحار1/81/43-
بحار/54/43
قبل از نقل خاطره بگويم كه بعضي از كلاسهاي دانشگاه ما تا ساعت 10 شب ادامه دارد و اين باعث مشكل براي خيلي از دختران شده است!
ساعت حدود 5 عصر بود و من مشغول نوشتن يك طرح براي باشگاه پژوهشي در كميته ي فرهنگي بودم، كاملاً تمركز گرفته بودم كه ناگهان يك دختر خانمي مانتويي با ظاهري بسيار نامناسب وارد اتاقم شد و سلام كرد!
جواب سلامش را كه دادم بدون مقدمه گفت:
«حاج آقا ببخشيد مي توانم به شما اعتماد كنم؟ بچه ها مي گويند راز كسي را فاش نمي كنيد!»
من هم به گونه اي كه خيالش را راحت كنم، محكم گفتم:
«مطمئن باش من در موضع مشورت به هيچ كس خيانت نمي كنم.»
همين كه خيالش راحت شد چند لحظه اي سكوت كرد و بعد با احتياط گفت:
«حاج آقا من يك سؤال شرعي دارم، آيا دختران مي توانند براي امنيت خود اسلحه همراه خودشان داشته باشند؟»
من كه از تعجب نمي دانستم چه بگويم، تمركز گرفتم و با تأمل گفتم: «منظورت را واضح تر بگو»
آن دختر خانم كه ديگر جرأت حرف زدن پيدا كرده بود گفت:
نقش حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقش مرموزی است. کسی نمیداند، ولی این نقش یک ویژگی دارد و آن اینکه پنهان است. این پنهان با آن نمیدانیم چه فرقی میکند؟ یک فرقهایی دارد. از وصف پنهان بودن نقش فاطمه در هستی در نزد اولیای خدا در دین و حیات بشر، میخواهم به وصف این رمزآلود بودن حیات حضرت زهرا و شخصیت او بپردازم.
بقیه در ادامه مطلب.....